این دو رباعی تقدیم شد به علی داوودی که اخیرا پدر شده است:
1) آفاق سحر شدی مبارک بادت
خورشیدخبر شدی مبارک بادت
من بَعد خدا با تو حسابش دگر است
امروز پدر شدی مبارک بادت
2) ای دوست تو را پدر شدن زیبا باد
او را بر سر سایه تو برپا باد
تا بوده بنده بوده ای مولا را
تا هست کنیز حضرت زهرا (س) باد
3) تن خاک شده با نک و نالش رفته
سر با همه فکر و خیالش رفته
می ماند یک تن که شده سفره خاک
می ماند یک قفس که بالش رفته
* * *
به آن مرد هیشه جوان:
4) تو دریایی تو بیکرانت سبز است
تو عقلت سرخ آسمانت سبز است
ما هر دو ز خاکیم ولی تو سروی
تو سروستانی که خزانت سبز است
***
5) دریایی سنگ بود یا ماه نبود
آن کوه نهنگ بود یا ماه نبود
مشتی دل تنگ بود یا ماه نبود
بیچاره پلنگ بود یا ماه نبود
***
6) پلکی از خواب خود نیایم بیرون
از جلد حباب خود نیایم بیرون
خورشید شوم غروب قابم سازد
آنگاه ز قاب خود نیایم بیرون
7) از اینجا تا خدا یک آه راه است
بگو آه و دمی دیگر الاه است
غباری از گلوی خاک برخاست
در آن بالا فقط ماهست ماهست
اشعار: زهیر توکلی
1) آفاق سحر شدی مبارک بادت
خورشیدخبر شدی مبارک بادت
من بَعد خدا با تو حسابش دگر است
امروز پدر شدی مبارک بادت
2) ای دوست تو را پدر شدن زیبا باد
او را بر سر سایه تو برپا باد
تا بوده بنده بوده ای مولا را
تا هست کنیز حضرت زهرا (س) باد
3) تن خاک شده با نک و نالش رفته
سر با همه فکر و خیالش رفته
می ماند یک تن که شده سفره خاک
می ماند یک قفس که بالش رفته
* * *
به آن مرد هیشه جوان:
4) تو دریایی تو بیکرانت سبز است
تو عقلت سرخ آسمانت سبز است
ما هر دو ز خاکیم ولی تو سروی
تو سروستانی که خزانت سبز است
***
5) دریایی سنگ بود یا ماه نبود
آن کوه نهنگ بود یا ماه نبود
مشتی دل تنگ بود یا ماه نبود
بیچاره پلنگ بود یا ماه نبود
***
6) پلکی از خواب خود نیایم بیرون
از جلد حباب خود نیایم بیرون
خورشید شوم غروب قابم سازد
آنگاه ز قاب خود نیایم بیرون
7) از اینجا تا خدا یک آه راه است
بگو آه و دمی دیگر الاه است
غباری از گلوی خاک برخاست
در آن بالا فقط ماهست ماهست
اشعار: زهیر توکلی
+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 16:46  توسط Zoheir
|
