تبليغاتX
کنعان -

کنعان

ادبیات

1)
در شن شکفته اند
گلبرگهای آبی دریا


2)
دریا چیده است
گل های آبی خویش را
که بیفشاند به پای ما


3)
پیاده های شن
براده های خورشیدند
سواره های موج را
ربوده اند و باز


4)
خیس از خیالات خویش
دریا خیس خالی نیست


5)
هر بار موج برمی گردد
شن می ماند
رد پای تو را چه کسی می خواند؟



6)
نجوا می کنم
آنچه در مناجات موج ها شکفت
و دریا شکافت


7)
بی دست و پا برگشت موج
جا پای متلاشی اش شن


8)
رقصی به هم رساند
دریای پریشان خاطر
با بوسه ای دقیق بر لب ساحل



9)تجدید طرح:
دریا! صفات باران با توست
هر بار که باز می گردی
تا بوسه ای دقیق بر لب ساحل


10)
نامت را بشور
دهان دریا ببَر


11)
موج شن آورد
یا شن شناور شد؟


12)
حالا رسیده ایم
همچون انار سرخ
بی پیرهن تریم
هی دانه دانه کن
دریا! بچینمان


13)
موج را بر لب می آورد
خاطره ای بریده بریده
دوش چه طوفانی


14)
دریا شاید
یک دانه ی شن باشد
در بین دو انگشتت





15)
شن
جاده ای هموار
به ناهموارترین همواره
دریا


16)
التماس شن
آنگاه که پا پس می کشد موج
از ساحل تن


17)
در خرابات امواج
سهم یک دانه ی شن چیست
از شراب آبی


18)
از شن رسیده ایم
در شن رسیده ای
میوه ی آبی!


19)
سوت می زند و دور می شود دریا
در سکوت گوش ماهی ها


20)
چه می شنود از شن ها
گه هر بار مجاب می شود
موج را چه می شود
لابلای شن
پاره پاره آب می شود؟


21)
لخت مثل فریاد
به آب می زنیم با فریاد
دریا فریادها را پس می دهد
ما را ...؟









22)
اینجا همه می تابند
آفتاب
شن
کف موج ها
چرم کفش ها
پوست های خیس
پوست های سوخته...
آفتاب که زرد شد و
شن ها سرد
کفش ها از کف ها دور و
جاده ریخت به سو سوی چراغ


می ماند دریا
تنها
تازیانه ها بر پوست
سینه پر از اندوه و نهنگ ...



23)
این موج ها
چند رد پا از خاطر برده اند؟
این موج ها
بخاطر دریا
به چند پا رو آورده اند؟
چند پا را رد کرده است دریا
تا ساحل؟
چند پا مردود شده اند؟

حافظه دریا
چند پا است؟


24)
این سنگ از کدام مشت پرواز کرد
که مشت آینه باز


25)
ماهِ کامل
برکه نان دلش را می خورد



26)
قطعه قطعه بود
بهشت زهرا

27)
ورق می خورد
تقویم درخت
تا برف

28)
قطع نکن
شماره قبرت را یادت رفت بدهی


29)
با مرگ برگ
ای نسیم کوچک


30)
جیک جیک ستاره ها تمام شد
گنجشک ها برخاستند و سیمرغ


31)
پنجره باز می کنم بر باد
تا چند شعله چنار...


32)
پنجره باز می کنم بر برف
تا چند پولک ستاره


33)
زن بازنده و مرد زنده
یا مرده از زنده ی زن؟

34)
زمستان
زمین را
بی دار و درخت
گذاشت و رفت
و سرو:
بیدار و درخت


35)
همسان صاعقه
همسایه ابر

36)
می جورم خاک را
مانا تویی که منم
ای ساقه هایت
صاعقه هایم


37)
حکماً یکی از این دانه های شن قلب من است
که هی زیر و زبرش می کنی
و بَرَش نمی داری

38)
دریا را از تشنه شدن ترساندند
موجی زد و مهتاب به صحرا پاشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 2:56  توسط Zoheir  |